کتابخانه احادیث شیعه

اجازه بازى دادن به كودك

امام صادق عليه السلام : فرزندت را رها كن تا هفت سال بازى كند و در هفت سال [دوم] ، او را تربيت كن و هفت سال [سوم] ، او را با خودت همراه كن . اگر رستگار شد ، چه خوب ؛ در غير اين صورت ، از كسانى است كه هيچ خيرى در آنها نيست .
نمایش منبع
صفحه اختصاصي حديث و آيات الإمام زين العابدين عليه السلام : قالَ النَّبِيُ صلي الله عليه و آلهلَهُما [لِلحَسَنِ وَالحُسَينِ عليهماالسلام] : قُوما الآنَ فاصطَرعا،فَقاما لِيَصطَرِعا،وقَد خَرَجَت فاطِمَةُ عليهاالسلام في بَعضِ حاجَتِها، فَدَخَلَت فَسَمِعَتِ النَّبِيَ صلي الله عليه و آله وهُوَ يَقولُ : إيهِ حديث يا حَسَنُ! شُدَّ عَلَى الحُسَينِ فَاصرَعهُ.
فَقالَت لَهُ : يا أبَه، واعَجَباهُ! أتُشَجِّعُ هذا عَلى هذا، أتُشَجِّعُ الكَبيرَ عَلَى الصَّغيرِ؟!
فَقالَ لَها : يا بُنَيَّةُ، أما تَرضَينَ أن أَقولَ أنا : يا حَسَنُ، شُدَّ عَلَى الحُسَينِ فَاصرَعهُ، وهذا حَبيبي جَبرَئيلُ يَقولُ : يا حُسَينُ، شُدَّ عَلَى الحَسَنِ فَاصرَعهُ؟ حديث
امام زين العابدين عليه السلام : پيامبر صلي الله عليه و آله به آن دو (امام حسن و امام حسين عليهماالسلام) فرمود : «هم اكنون ، برخيزيد و كُشتى بگيريد» .
آن دو از جاى برخاستند تا كشتى بگيرند . فاطمه عليهاالسلام كه براى كارى [از خانه ]خارج شده بود ، بر آنان وارد شد و شنيد كه پيامبر صلي الله عليه و آلهمى گويد : «دوباره ، اى حسن ! حسين را محكم بگير و به زمين بزن» .
[از اين رو] به پدر گفت : شگفتا اى پدر ! اين را بر آن ديگرى تحريك مى كنى؟ آيا بزرگ تر را بر كوچك تر تحريك مى كنى ؟!
پيامبر صلي الله عليه و آله به او فرمود : «دختر عزيزم ! آيا خشنود نيستى از اين كه من بگويم : "اى حسن! حسين را محكم بگير و به زمين بزن ؛ در حالى كه دوست من جبرئيل مى گويد : "اى حسين! حسن را محكم بگير و بر زمين بزن ؟"» .
نمایش منبع
المعجم الكبير ـ به نقل از أبو ايّوب انصارى ـ : بر پيامبر خدا وارد شدم ، در حالى كه حسن و حسين عليهماالسلامنزد ايشان و در اتاق ايشان ، بازى مى كردند . گفتم : اى پيامبر خدا! آيا آنها را دوست مى دارى ؟
فرمود : «چگونه دوستشان نداشته باشم ، حال آن كه آنها دو دسته گل من از دنيايند كه مى بويمشان ؟»
نمایش منبع
المعجم الكبير ـ به نقل از ابوسعيد ـ : در حالى كه پيامبر خدا نماز مى خوانْد ، حسين عليه السلامآمد و گردن پيامبر صلي الله عليه و آلهرا گرفت . ايشان با او برخاست و او را با دست خود گرفت و همچنان او را نگه داشت تا به ركوع رفت .
نمایش منبع
صفحه اختصاصي حديث و آيات شرح الأخبار عن جعفر بن فروي بإسناده : أنّ رَسولَ اللّه ِ صلي الله عليه و آله كانَ جالِسا
مَعَ أصحابِهِ، إذ أقبَلَ إلَيهِ الحَسَنُ وَالحُسَينُ عليهماالسلاموَهُما صَغيرانِ، فَجَعَلا يَنزُوانِ
حديث عَلَيهِ، فَمَرَّةً يَضَعُ لَهُما رَأسَهُ، ومَرَّةً يَأخُذُهُما إلَيهِ، فَقَبَّلَهُما، ورَجُلٌ مِن جُلَسائِهِ يَنظُرُ إلَيهِ كَالمُتَعَجِّبِ مِن ذلِكَ ، ثُمَّ قالَ : يا رَسولَ اللّه ِ، ما أعلَمُ أنِّي قَبَّلتُ وَلَدا إلَيَ قَطُّ !
فَغَضِبَ رَسولُ اللّه ِ صلي الله عليه و آله حَتَّى التَمَعَ لَونُهُ ، فَقالَ لِلرَّجُلِ : إن كانَ اللّه ُ عز و جلقَد نَزَعَ الرَّحمَةَ مِن قَلبِكَ فَما أصنَعُ بِكَ؟ مَن لَم يَرحَم صَغيرَنا ويُعَزِّز كَبيرَنا فَلَيسَ مِنَّا. حديث
شرح الأخبار ـ به نقل از جعفر بن فروى ، به اسنادش ـ : پيامبر خدا با
يارانش نشسته بود كه حسن و حسين در حالى كه خردسال بودند ، به سوى ايشان رفتند و از سر و دوش ايشان بالا مى رفتند . گاهى سرشان را براى آنان ، پايين مى آورد و گاهى ، آنان را مى گرفت و مى بوسيد . اين ، در حالى بود كه يكى از همنشينان ايشان با شگفتى به اين رفتار ، نگاه مى كرد .
آن گاه گفت : اى پيامبر خدا! به ياد نمى آورم هيچ گاه فرزندى را گرفته و بوسيده باشم .
پيامبر خدا خشمگين شد تا جايى كه رنگش برگشت . پس به آن مرد فرمود : «اگر خداوند عز و جل مهربانى را از قلب تو گرفته است ، من با تو چه كنم ؟ كسى كه به كودكان ما مهر نورزد و بزرگان ما را گرامى ندارد ، از ما نيست» .
نمایش منبع
سنن النسائى ـ به نقل از عبد اللّه بن شداد ، از پدرش ـ : هنگام يكى از دو نماز [مغرب و] عشا ، پيامبر خدا به سوى ما بيرون آمد ، در حالى كه حسن يا حسين عليهماالسلامرا حمل مى كرد . پيامبر خدا ، آمد و او را زمين گذاشت . سپس ، تكبير نماز را گفته و نماز را شروع نمود . در ميان نماز ، سجده اى طولانى كرد . پدرم گفت : سرم را برداشتم ، كودك را بر پشت پيامبر خدا ديدم ، در حالى كه ايشان در سجده بود . پس به سجده بازگشتم .
وقتى پيامبر خدا ، نماز را به پايان بُرد ، مردم گفتند : اى پيامبر خدا! در ميان نمازت سجده اى طولانى داشتى ، به گونه اى كه گمان كرديم اتّفاقى افتاده و يا به شما وحى شده است .
فرمود: «هيچ كدام نبود ؛ ليكن پسرم بر دوش من سوار شد و خوش نداشتم كه او را به شتاب ، پايين آورم، تا اين كه نيازش را ارضا كند .
نمایش منبع
المناقب ، ابن شهرآشوب ـ به نقل از ليث بن سعد ـ : روزى پيامبر صلي الله عليه و آله با
گروهى نماز مى خواند و حسين عليه السلام كه خردسال بود ، در كنار ايشان قرار داشت . هرگاه پيامبر خدا به سجده مى رفت ، حسين عليه السلاممى آمد و بر دوش ايشان ، سوار مى شد . سپس ، پاهايش را تكان مى داد و مى گفت : هِىْ ، هِىْ!
وقتى پيامبر خدا مى خواست سر بردارد ، او را مى گرفت و كنار خود مى گذاشت . وقتى [دوباره ]سجده مى رفت ، بر پشت پيامبر صلي الله عليه و آلهبرمى گشت و مى گفت : هِىْ ، هِىْ! اين كار را همچنان ادامه داد تا اين كه پيامبر خدا ، از نماز فارغ شد .
در اين هنگام ، يك نفر يهودى گفت : اى محمّد! شما با فرزندان خود به گونه اى عمل مى كنيد كه ما نمى كنيم .
پيامبر صلي الله عليه و آلهفرمود : «بدان ، اگر به خدا و پيامبرش ايمان مى آورديد ، حتما با كودكان ، مهربان مى شديد» .
گفت : من به خدا و پيامبر او ايمان مى آورم . او مسلمان شد ، چون با همه عظمت مقامش كرامت ايشان را مشاهده كرد .
نمایش منبع
صفحه اختصاصي حديث و آيات المستدرك على الصحيحين عن يعلى العامري : أنَّهُ خَرَجَ مَعَ رَسولِ اللّه ِ صلي الله عليه و آلهإلى طَعامٍ دُعوا لَهُ، قالَ : فَاستَقبَلَ رَسولُ اللّه ِ صلي الله عليه و آله أمامَ القَومِ وحُسَينٌ مَعَ الغِلمانِ يَلعَبُ، فَأرادَ رَسولُ اللّه ِ صلي الله عليه و آلهأن يَأخُذَهُ، فَطَفِقَ حديث الصَّبِيُ يَفِرُّ هاهُنا مَرَّةً وَهاهُنا مَرَّةً، فَجَعَلَ رَسولُ اللّه ِ صلي الله عليه و آلهيُضاحِكُهُ حَتّى أخَذَهُ.
قالَ : فَوَضَعَ إحدى يَدَيهِ تَحتَ قَفاهُ ، وَالاُخرى تَحتَ ذَقَنِهِ، فَوَضَعَ فاهُ عَلى فيهِ يُقَبِّلُهُ.
فَقالَ : حُسَينٌ مِنِّي وأنا مِن حُسَينٍ، أحَبَّ اللّه ُ مَن أحَبَّ حُسَينا،
حُسَينٌ سِبطٌ حديث مِنَ الأسباطِ . حديث
المستدرك على الصحيحين ـ به نقل از يعلى عامرى ـ : او (يعلى) همراه پيامبر خدا به سوى محلّ ميهمانى اى كه دعوت شده بودند ، حركت كرد . پيامبر خدا ، جلوى گروه حركت مى كرد و حسين عليه السلام با پسرها بازى مى كرد . پيامبر خدا خواست او را بگيرد ؛ ولى كودك ، گاهى به اين سو فرار مى كرد و گاهى به آن سو . پيامبر خدا ، او را مى خندانْد تا اين كه او را گرفت .
يكى از دستانش را زير گردن او گذاشت و دست ديگر را زير چانه او و دهانش را بر دهان او گذاشت و او را مى بوسيد .
پس فرمود : «حسين ، از من است و من ، از حسينم . خداوند ،
كسى كه حسين را دوست مى دارد ، دوست دارد . حسين سبطى حديث از اَسباط است .
نمایش منبع
المناقب ، ابن شهر آشوب : عبد اللّه بن شيبه ، از پدرش نقل كرده است كه : پيامبر صلي الله عليه و آله به نمازى فرا خوانده شد و حسن عليه السلام در آغوش ايشان بود . پيامبر صلي الله عليه و آلهاو را مقابل خود بر زمين گذاشت و نماز خوانْد . وقتى به سجده رفت ، سجده را طولانى كرد . از ميان مردم ، من سرم را بلند كردم . در آن هنگام ، حسن عليه السلام روى شانه پيامبر خدا بود. وقتى سلامِ نماز را داد ، مردم به ايشان گفتند : اى پيامبر خدا! در نمازت سجده اى به جاى آوردى كه معمولاً اين گونه سجده نمى كردى گويا به شما وحى مى شد .
حضرت فرمود : «به من وحى نشد ؛ ليكن فرزندم بر شانه من بود و من ، خوش نداشتم او را به شتاب بيندازم تا اين كه خودش پايين بيايد» .
و در روايت عبد اللّه بن شدّاد آمده است كه: پيامبر صلي الله عليه و آلهفرمود : «فرزندم بر دوش من سوار شد و خوش نداشتم او را به شتاب بيندازم تا اين كه نيازش را برآورده كُند» .
نمایش منبع
حدیث روز 

امام علی علیه السلام : :

اَللّهَ اَللّهَ فِى الصَّلاةِ فَاِنَّها عَمُودُ دِينِكُمْ؛

خدا را! خدا را! درباره نماز، كه ستون دين شماست.

نهج البلاغه: ن 47، ص 978

حمایت از پایگاه
آمار پایگاه کتابخانه احادیث شیعه

تــعــداد كــتــابــهــا : 111

تــعــداد احــاديــث : 45456

تــعــداد تــصــاویــر : 685

تــعــداد حــدیــث روز : 646

تــعــداد کــلــیــد واژه هــا : 608

تــعــداد اعــضــاء : 3461