کتابخانه احادیث شیعه

مقدمه

مقدمه

صفحه اختصاصي حديث و آيات 0
سرآغاز:
«حكمت»، زيربناى منشور تربيتى لقمان و شالوده مدرسه پرورشى اوست.
«حكمت»، باورها و احكام و سنت هاى نيكو و پندهاست كه ضامن سلامتى جامعه و پشتوانه خوشبختى بشر مى باشد. از زيباترين جلوه هاى تربيتى روايات، پندهاى لقمان حكيم به فرزندش، «منشور تربيتى لقمان» است.
برنامه هاى تربيتى لقمان، برپايه شخصيت فرزند استوار است و زواياى پرورشى شگفت آور وگسترده اى در بردارد كه هر پدر و مادر و معلم و مربى بايد گوهر وجود را با نور حكمت قرآنى و روايت روشن سازد تا در پرورش شخصيت كودكان و نوجوانان توفيق يابد. اين مجموعه، گلچينى از پندهاى لقمان به فرزندش در سايه آيات حكيمانه سوره لقمان است كه به پيشگاه خانواده هاى عزيز تقديم مى گردد. اميد است در راه پرورش نوجوانان و جوانان مفيد آيد.

«انشاء اللّه »
على تقديرى
بهار 1381

سيماى لقمان:
لقمان، در دهمين سال حكومت حضرت داود درخانواده اى از نسل ابراهيم عليه السلام به دنيا آمد. كنيه او «ابوالاسود»، غلام سياه حبشى يا سودانى بود كه در ميان اهالى نوبه از قوم بنى اسراييل رشد يافت. برخى او را پسر خاله يا خواهرزاده حضرت ايوب عليه السلام مى دانند. او به خاطر داشتن چهره اى نازيبا و بدنى سياه ولى نيرومند، برده و گله دار قين بن حسر از ثروتمندان بنى اسراييل بود. پس از دريافت «حكمت» آزاد گرديد.
لقمان از همراهان حضرت داود بود و بسيار به ديدار او مى رفت و ايشان را اندرز و آگاهى مى داد حضرت داوود عليه السلامهمواره به او مى فرمود:
«خوشا به حـال تو كه حكمت به تو داده شد و به بلاى حكومت گرفتار نشدى»
لقمان در دانش عقلى و اجتماعى و اخلاقى از فرزانگان دوره خويش شايسته تر بود. لحظه هاى بيكارى را به انديشه در شناخت خدا و جهان مى گذرانيد و براى زندگى به شغل خياطى، درودگرى سرگرم بود به خاطر داشتن هوش سرشار و انديشه ورزى زياد، تجربه و منطق محكم و بيان شيوا به «لقمان حكيم» مشهور گرديد و عمر او را در تاريخ از 200 تا 560 سال و در روايتى تا 3500 سال نقل كرده اند.
روزى ندايى شنيد. اى لقمان! آيا مى خواهى خدا تو را جانشين خود در زمين كند تا بين مردم به حق حكم كنى. لقمان پاسخ داد: «اگر پروردگارم مرا اختيار دهد، عافيت را مى خواهم و بلا را نمى پذيرم ولى اگر او اراده كرده باشد خودش يارى ام مى نمايد و از خطا نگهم دارد». فرشتگان از فهم او شگفت زده شدند. بامدادان كه از خواب برخاست قلبش لبريز از «حكمت» بود.
خداوند حكيم به لقمان «حكمت» عنايت كرد و او نيز از مقام «حكمت» به مقام «شكر» دست يافت.
خداوند هم به پاس احترام و مقام لقمان، سفارش هاى حكيمانه او را در سوره لقمان براى مسلمانان، بازگو نموده است.
امام صادق عليه السلام مى فرمايد: «لقمان در سايه خويشاوندى و مال و نيرومندى و زيبايى به آن مقام بلند نرسيد. بلكه او مردى بود كه در اطاعت خدا ايستادگى داشت. پرهيزكار، ساكت، باوقار، آينده نگر و تيزهوش و پندآموز بود در هر موضوعى عميقانه فكر مى كرد، از هر حادثه اى درس مى گرفت. روز نمى خوابيد و از خود مراقبت زياد مى نمود، كم خنده و شوخى مى كرد. از توجه دنيا شاد نمى شد و از پشت كردن آن اندوهناك نمى گشت. فرزندان زيادى داشت و همه قبل از او مردند و در مرگ آنها بردبارى را از دست نداد. يكى از روشهاى نيكوى او اين بود كه هر گاه دو نفر با هم اختلاف پيدا مى كردند، تا آشتى ميان آنها برقرار نمى ساخت آرام نمى گرفت. به مجالس دانشمندان اهميت مى داد و براى حكمرانان اندوهناك مى شد كه چگونه فريب چند روز مقام دنيايى را مى خورند».
روزى يكى از بزرگان بنى اسرائيل از محلى گذر مى كرد، ديد كه گروهى از مردم مانند تشنگان آب گوارا به دور لقمان گرد آمده اند وبه سخنان حكيمانه او گوش مى دهند. آن رهگذر با تعجب به لقمان گفت: تو آن نيستى كه با ما گله دارى مى كردى؟ گفت: آرى. پرسيد: پس چگونه به اين مقام رسيده اى: لقمان فرمود: سه ويژگى مرا به اين مقام رسانيد:
راستگويى
امانت دارى
دورى از كارهاى بيهوده
نمایش منبع

پنــد

لقمان حکيم:فرزندم! بر تو باد پند و اندرز؛ پس به آن عمل كن، كه اندرز براى دانا از عسل گواراتر و براى نادان از بالا رفتن پيرمرد از نردبان دشوارتر است.
ز پند مردم دانا متاب سر، هرگز
كه از نصيحت دانا ضررنخواهى ديد
نشاط دور جوانى به كام دل درياب
كه نوبهار جوانى دگر نخواهى ديد
(رسا)
نمایش منبع

ادب

لقمان حکيم:فرزندم! در برخورد مردم با سـلام آغاز كن و در دست دادن قبل از گفتگو پيشقدم شو.
از خدا جوييم توفيق ادب
بى ادب محروم ماند از لطف رب
بى ادب تنها نه خود را داشت بد
بلكه آتش در همه آفاق زد
(مولوى)
نمایش منبع

ســكوت

لقمان حکيم:فرزندم! اگر مى پندارى كه سخن از نقره است؛ همـانا سـكوت از طـلاسـت.
تا نيك ندانى كه سخن عين صوابست
بايد كه به گفتن دهن از هم نگشايى
گر راست سخن گويى و در بند بمانى
به زانكه دروغت دهد از بند رهايى
(سعدى)
نمایش منبع

نشـانه هـا

لقمان حکيم:فرزندم! هر چيزى نشانه اى دارد كه با آن شناخته مى شود و دين سه نشانه دارد: * پاكدامنى * دانش * بردبارى
اى نسخه اسرار الهى كه تويى
وى آينه جمال شاهى كه تويى
بيرون زتونيست هرچه درعالم هست
ازخود بطلب هرآنچه خواهى كه تويى
(نجم الدين رازى)
نمایش منبع

چهارسخن ازچهارصد پيامبر

لقمان حکيم:فرزندم! بدان كه من چهارصد پيامبر را خدمت كردم و در كلام آنها چهار كلمه دريافتم:
* هر گاه در نمازى دلت را حفظ كن.
* هر گاه بر سفره اى گلويت را حفظ كن.
* هرگاه در خانه كسى هستى چشمانت را حفظ كن.
* هر گاه در بين مردمى زبانت را حفظ كن.
نگويند از سر بازيچه حرفى
كزان پندى نگيرد صاحب هوش
و گر صد باب حكمت پيش نادان
بخوانند آيدش بازيچه درگوش
(سعدى)
نمایش منبع

رشــد

لقمان حکيم:فرزندم! اگر در كودكى ادب آموختى در بـزرگى از آن بهـره مى بـرى.
هر كه در خرديش ادب نكنند
در بزرگى فلاح از او برخاست
چوب تر را چنانكه خواهى پيچ
نشود خشك، جز به آتش راست
(سعدى)
نمایش منبع

خوش خلقى

لقمان حکيم:فرزندم! مبادا بى قرار و بداخلاق و كم حوصله باشى زيرا با داشتن اين خصلت ها هيچ دوستى برايت باقى نمى ماند. نفس خود را وادار كن تا در امور شكيبا باشد. در رفـع مشـكلات بـرادرانت تحمّـل نما و با همه مردم اخلاق نيك داشته باش.
حاصل نشود رضاى سلطان
تا خاطر بندگان نجويى
خواهى كه خداى برتوبخشد
با خلق خداى كن نكويى
(سعدى)
نمایش منبع

بـدهـكارى

لقمان حکيم:فرزندم! از قرض گرفتن بپرهيز، كه از بدهى اندوهگين مى شوى.
دست طلب چو پيش كسى مى كنى دراز
پُل بسته اى كه بگذرى از آبروى خويش
(صائب)
نمایش منبع

بى‏نيــازى

لقمان حکيم:فرزندم! بى نيازى را در دلت قرار ده و هر گاه نيازمند شدى مردم را از آن آگاه مكن كه نزد آنان بى ارزش مى شوى بلكه از درياى بركت خدا بخواه.
عمر گرانمايه درين صرف شد
تا چه خورم صيف و چه پوشم شتا
اى شكم خيره به نانى بساز
تا نكنى پشت به خدمت دو تا
(سعدى)
نمایش منبع

پرهـيزكارى

لقمان حکيم:فرزندم! بر تو باد به پرهيزگارى كه سودمندترين معامله است و اگرگناهى از تو سرزد در پى آمرزش وپشيمانى باش و بررهايى دوباره از مانند آن بكوش.
اى درونت برهنه از تقوى
كز برون جامه ريا دارى
پرده هفت رنگ در مگذار
تو كه در خانه بوريا دارى
(سعدى)
نمایش منبع

بـازگشـت

لقمان حکيم:فرزندم! توبه و بازگشت به خدا را به تأخير ميانداز كه مرگ، ناگهان فرا مى رسد. مرگ را سرزنش و گرفتار را مسخره مكن و از نيكى جلوگيرى مكن.
بنده همان به كه زتقصيرخويش
عذر به درگاه خداى آورد
ورنه سزاوار خداونديش
كس نتواند كه بجاى آورد
(سعدى)
نمایش منبع

بيـم و اميـد

لقمان حکيم:فرزندم! از خداوند چنان بترس كه اگر نيكى جن و انسان را به پيشگاهش ببرى تو را كيفر كند و به خدا چنان اميدوار باش كه اگر گناهان جن و انسان را به نزد او ببرى اميد آمرزش داشته باشى.
گر بمحشر خطاب قهر كنند
انبيا را چه جاى معذرتست
پرده از روى لطف گو بردار
كاشقيا را اميد مغفرتست
(سعدى)
نمایش منبع

خواهـش دل

لقمان حکيم:فرزندم! نفس خود را از هوس ها بازدار؛ زيرا اگر چنين نكنى نه به بهشت مى روى و نه آن را مى بينى.
چو هر ساعت از تو بجايى رود دل
بتنهايى اندر، صفايى نبينى
ورت جاه ومالست و زرع وتجارت
چو دل با خدا نيست خلوت نشينى
(سعدى)
نمایش منبع

هـم انـديشى

لقمان حکيم:فرزندم! با بزرگان به مشـورت پـرداز و از مشاوره با كم سالان خجالت مكش.
مشورت رهبر صواب آيد
در همه كار مشورت بايد
كار آن كس كه مشورت نكند
نادره باشد، ار صواب آيد
(ناصر خسرو)
نمایش منبع

تجــربه

لقمان حکيم:فرزندم! دنيا درياى ژرفى است كه انسان هاى زيادى در آن غرق شده اند. از كار در دنيا توشه برگير و كشتى اى برگزين كه بارش پرهيزگارى باشد. سپس بر امـواج دريـا سوار شو تا نجـات پيـدا كنى؛ و من مى ترسم كه نجات پيدا نكنى.
مرد هنرمند هنر پيشه را
عمر دو بايست در اين روزگار
تا به يكى تجربه آرد به دست
با دگرى تجربه بندد به كار
(سعدى)
نمایش منبع

ميــانه‏روى

لقمان حکيم:فرزندم! با مردم درگير مشو كه منفور مى شوى و خود را سبك مكن كه ذليل شوى. وخود را شيرين مكن كه خورده شوى. و خود را تلخ مكن كه كنار گذاشته شوى.
تا توانى درون كس مخراش
كاندرين راه خارها باشد
كار درويش مستمند برآر
كه ترا نيز كارها باشد
(سعدى)
نمایش منبع

ره‏تـوشــه

لقمان حکيم:فرزندم! در روزها و شب ها و لحظه هايت، سهمى براى دانش پژوهى قرار ده، زيرا هيچ از دست رفتنى همانند از دست رفتن دانش نيست.
چنين گفت پيغمبر راستگوى
ز گهواره تا گور دانش بجوى
ز دانش در بى نيازى بجوى
و گر چند از او سختى آيد به روى
(فردوسى)
نمایش منبع

دوســتى

لقمان حکيم:فرزندم! هزار دوست بگير كه هزار هم كم است و يك دشمن هم مگير كه يكى از آن هم زياد است.
دوست مشمار آنكه در نعمت زند
لاف يارى و برادر خواندگى
دوست آن دانم كه گيرد دست دوست
در پريشان حالى و درماندگى
(سعدى)
نمایش منبع

نـاســزا

لقمان حکيم:فرزندم! مــردم را نـاسـزا مـگو تا سبب دشنام به پدر و مادر خود نگردى.
پسرى را پدر وصيت كرد
كاى جوان بخت، ياد گير اين پند
هر كه با اهل خود وفا نكند
نشود دوست روى و دولتمند
(سعدى)
نمایش منبع

د ز د ى

لقمان حکيم:فرزندم! دزد، هر گاه دزدى مى كند، خداوند او را از روزى باز مى دارد و گناهش بر خود اوست و اگر شكيبا باشد روزى به سوى او بيايد.
به گاه فقر توانگر نماى همت باش
كه گرچه هيچ ندارى، بزرگ دارندت
نه آنكه با همه هستى شوى ضعيف مزاج
كه گر شوى تو چو قارون، گدا شمارندت
(ابن يمين)
نمایش منبع

نيــم رخ

لقمان حکيم:فرزندم! از چهره پوشى بپرهيز كه مايه ترس در شب، خوارى در روز است.
دلا معاش چنان كن كه گر بلغزد پاى
فرشته است به دولت، دعا نگهدار
وفا و عهد نكو باشد ار بياموزى
وگرنه هركه تو بينى ستمگرى داند
(سعدى)
نمایش منبع

دانـش انـدوزى

لقمان حکيم:فرزندم! همنشين دانشمندان باش و نزدشان زانو بزن كه خداوند دل ها را به نور حكمت زنده مى گرداند همان گونه كه زمين را به باران زياد زنده مى سازد.
اميد عافيت آنگه بود موافق عقل
كه نبض را به طبيعت شناس بنمايى
بپرس هر چه ندانى كه ذُلّ پرسيدن
دليل راه تو باشد بعز دانايى
(سعدى)
نمایش منبع

امـانـت دارى

لقمان حکيم:فرزندم! امانت را بپرداز تا دنيا و آخرت تو سالم بماند و امين باش تا بى نياز گردى كه خداوند خيانتكاران را دوست ندارد.
خداترس بايد امانت گذار
امين كز تو ترسد امينش مدار
امين بايد ازداور انديشناك
نه از رفع ديوان و زجر و هلاك
(سعدى)
نمایش منبع

سـحرخــيزى

لقمان حکيم:فرزندم! مبادا خروس از تو زرنگتر باشد و مواظب تر بر نمازها. آيا نمى بينى كه براى هر نماز اذان مى گويد و در سحرها با بانگ بلند خبر مى دهد و تو در خواب هستى .
هنگام سپيده دم خروس سحرى
دانى كه چرا همى كند نوحه گرى
يعنى كه نمودند بر آيينه صبح
كز عمر شبى گذشت و تو بى خبرى
(خيام)
نمایش منبع

فـرمـانبـرى

لقمان حکيم:فرزندم! اين گونه نيست كه هركس گفت «پروردگارا مرا ببخش»، بخشيده شود، همانا كسى بخشيده شود كه پروردگارش را اطاعت نمايد.
عذر تقصير خدمت آوردم
كه ندارم به طاعت استظهار
عاصيان از گناه توبه كنند
عارفان از عبادت استغفار
(سعدى)
نمایش منبع

پُـرخـورى

لقمان حکيم:فرزندم! هرگاه شكم پر شود انديشه فرو مى خوابد وحقيقت گنگ مى شود و بدن از عبادت باز مى ماند.
اندرون از طعام خالى دار
تا درو نور معرفت بينى
تهى از حكمتى بعلت آن
كه پُرى از طعام تا بينى
(سعدى)
نمایش منبع

رحـمت خــدا

لقمان حکيم:فرزندم! آتش جهنم بر هـمه جهـانيان تسلط دارد و هيچ كس از آن نجات نمى يابد مگر كسى كه خداوند او را رحمت كند و او را به خودش نزديك گرداند.
با رحمت تو من از گنه ننديشم
با توشه تو ز رنج ره ننديشم
گر لطف توام سفيد روگرداند
يك ذره ز نامه سيه ننديشم
(خيّام)
نمایش منبع

مــرز دنيـا

لقمان حکيم:فرزندم! در امور دنيا چنان وارد نشو كه به آخرتت آسيب برساند و نيز آن چنان كنارگيرى مكن كه سربار ديگران شوى.
اگر دنيا نباشد دردمنديم
و گر باشد به مهرش پاى بنديم
حجابى زين درون آشوب ترنيست
كه رنج خاطرست ارهست وگرنيست
(سعدى)
نمایش منبع

همسـفر

لقمان حکيم:فرزندم! من هفت هزار حكمت ياد گرفتم و تو چهار حكمت از آن را حفظ كن تا به همراه من به بهشت بيايى، كشتى خودت را محكم ساز كه درياى تو بسيار عميق است. بار خود را سبك ساز كه گردنه سختى در پيش رو دارى. توشه زيادى همراه خود داشته باش زيرا مسافرت درازى در پيش دارى. عمل را خالص گردان زيرا آنكه اعمالت را مى سنجد به همه چيز آگاه است.
بدين پنج روز اقامت مناز
به انديشه تدبير رفتن بساز
كرا سيم و زر ماند وگنج ومال
پس از وى به چندى شود پايمال
(سعدى)
نمایش منبع

فـاسـدان

لقمان حکيم:فرزندم! از همنشينى با بدان بپرهيز زيرا آنان مانند سگانند اگر چيزى نزد تو پيدا كردند، مى خورند وگرنه تو را مسخره و رسوا سازند و دوستى ميانشان لحظه اى بيش نيست.
با بدان كم نشين كه صحبت بد
گرچه پاكى، تو را پليد كند
آفتاب بدين بزرگى را
لكه اى ابر ناپديد كند
(سعدى)
نمایش منبع

خـويشتـندارى

لقمان حکيم:فرزندم! بى نيازترين انسان كسى است كه به آنچه در دست دارد خشنود است و نيازمندترين شخص كسى است چشمش به دست مردم خيره مانده است و فرمود: به آنچه خدا قسمت مى كند راضى باش كه خداى سبحان مى فرمايد: گناه كارترين بندگان من كسى است كه به تقدير من راضى نشود و نعمت هاى من را قدردانى نكند و بر بلاها شكيبايى نكند.
اى قناعت، توانگرم گردان
كه وراى تو هيچ نعمت نيست
گنج صبر، اختيار لقمان است
هر كه را صبر نيست حكمت نيست
(سعدى)
نمایش منبع

صـميمـيت

لقمان حکيم:فرزندم! صميمى مشو كه دورتر مى شوى و دورى نگزين كه خوار مى شوى هر جنبنده اى همانند خود را دوست مى دارد، اما فرزند آدم هم نوع خود را دوست نمى دارد.
شبانى با پدر گفت اى خردمند
مرا تعليم ده پيرانه يك پند
بگفتا؛ نيك مردى كن نه چندان
كه گردد خيره، گرگِ تيزدندان
(سعدى)
نمایش منبع

نيـك انـديشى

لقمان حکيم:فرزندم! از توجه به آنچه در اختيار ندارى بپرهيز و انديشه را به ملكوت آسمانها و زمين و كوه ها و آفرينش خداوند سوق ده كه اين پند براى دل تو بس است.
اى برادر تو همين انديشه اى
ما بقى خود استخوان و ريشه اى
گر بود انديشه ات گل گلشنى
ور بود خارى، تو هيمه گلخنى
(مولوى)
نمایش منبع

وظيـفه شنـاسى

لقمان حکيم:فرزندم! تو مجبور نيستى كوه ها را بلند كنى و وظيفه ندارى كه كار طاقت فرسا انجام دهى پس مشكلات را بر دوشت بار مكن و خود را به دست خودت هلاك مكن.
بس بگرديد و بگردد روزگار
دل به دنيا درنبندد هوشيار
اى كه دستت مى رسد كارى بكن
پيش از آن كز تو نيايد هيچ كار
(سعدى)
نمایش منبع

نيــايـش

لقمان حکيم:فرزندم! نماز برپادار كه نماز در دين خدا همانند ستون خيمه است اگر ستون برپا باشد ريسمان وميخ و سايه فايده دارد و اگر برپا نباشد ميخ و ريسمان و سايه، بهره اى ندارد.
گر بخواهى كلام حق شنوى
باز كن پيش روى خود قرآن
ور بخواهى به حق سخن گويى
روى سوى قبله كن، نماز بخوان
(بقا)
نمایش منبع

رســتاخـيز

لقمان حکيم:فرزندم! اگر از مرگ در شكى، خواب را از خودت دور كن، ولى قدرت اين را ندارى و اگر در قيامت شك دارى، بيدارى را از خودت دور كن ولى نيروى اين را ندارى. پس تو اگر در اين بيانديشى مى دانى كه جانت در دست ديگر است و خواب مانند مرگ است و بيدارى پس از خواب، مانند برخاستن پس از مرگ است.
جهان اى برادر نماند به كس
دل اندر جهان آفرين بند وبس
چو آهنگ رفتن كند جان پاك
چه بر تخت مُردن چه بر روى خاك
(سعدى)
نمایش منبع

قســمت

لقمان حکيم:فرزندم! اگر به پادشاه محتاج شدى، نزد او پافشارى مكن و از او، مگر در وقت نياز، چيزى طلب مكن و اين، هنگام رضايت و آرامش جان است و خودت را به حاجت خواهى خسته مكن زيرا انجام آن به دست خداست و براى آن زمان هايى است. ولى به سوى خدا اشتياق پيدا كن، از او درخواست كن و انگشتانت را به سوى او حركت بده.
رزق اگر چند بى گمان برسد
شرط عقل است جستن از درها
ورچه كس بى اَجَل نخواهد مرد
تو مرو در دهان اژدرها
(سعدى)
نمایش منبع

شـش گـوهــر

لقمان حکيم:فرزندم! تو را به شش ويژه گى تشويق مى كنم كه به هر يك از آنها رضايت خدا را نزديك مى سازد و از خشم او دور مى كند: * عبادت خدا كنى و با چيزى به او شرك نورزى؛ * رضايت به قسمت خدايى باشد، چه دوست بدارى يا ناخشنود باشى؛ * دوستى و دشمنى تو براى خدا باشد؛ * آنچه براى خودت دوست مى دارى، دوست بدارى براى مردم و آنچه براى خودت ناپسند مى دانى ناپسند بدانى براى مردم؛ * به كسى كه با تو بدى مى كند بردبارى و خوبى نمايى؛ * دورى از هوس و جدايى از پستى ها.
مهترى، در قبول فرمان است
هر كه سيماى راستان دارد
ترك فرمان دليل حرمانست
سر خدمت بر آستان دارد
(سعدى)
نمایش منبع

يتــيم

لقمان حکيم:فرزندم! مال يتيم را نخور كه در روز قيامت رسوا مى شوى و مجبور مى شوى آن را برگردانى.
مزن بر سر ناتوان دست زور
كه روزى به پايش درافتى چومور
درون فروماندگان شاد كن
ز روز فروماندگى ياد كن
(سعدى)
نمایش منبع

به سـوى بهشـت

لقمان حکيم:فرزندم! دنيا را زندان خودت قرار ده تا آخرت بهشت تو باشد.
نگر نيك و بد تا چه كردى ز پيش
ببينى همان باز پاداش خويش
چو از تو بود كژى و بيرهى
گناه از چه بر چرخ گردان نهى
(اسدى طوسى)
نمایش منبع
حدیث روز

امام علی عليه ‏السلام:

خِلطَةُ أبناءِ الدُّنيا تَشينُ الدِّينَ، و تُضعِفُ اليَقينَ؛

معاشرت با دنياپرستان دين را عيبناك و يقين را سست مى‏ كند.

غرر الحكم : ح5072


احادیث معصومین

حمایت از پایگاه
آمار پایگاه کتابخانه احادیث شیعه

تــعــداد كــتــابــهــا : 111

تــعــداد احــاديــث : 45456

تــعــداد تــصــاویــر : 685

تــعــداد حــدیــث روز : 646